داستانی از سینوهه حماقت نوع بشر انتها ندارد | رادیونوجوان

دسته: اشتراک "درد، ناراحتی و شادی" , جالب و خواندنی , حکایتهای تأثیرگذار
بدون دیدگاه
سه شنبه - ۲۹ فروردین ۱۳۹۶

داستانی از سینوهه حماقت نوع بشر انتها ندارد

 

 

 

 

داستانی از سینوهه حماقت نوع بشر انتها ندارد

 

 


 

 

سینوهه  شبی را کنار نیل به خواب می رود و صبح روز بعد  یکی از برده های مصر که گوش ها و بینی اش  به نشانه ی بردگی بریده بودند را بالای سر خودش می بیند، در ابتدا می ترسد، اما وقتی به بی آزار بودن آن برده پی می برد، با او هم کلام می شود.

 

برده، از ستم هایی که طبقه اشراف مصر بر او روا داشته بودند می گوید، از فئودالیسم بسیار شدید حاکم بر آن روزهای مصر.

 

 

 

 

برده، از سینوهه خواهش می کند او را سر قبر یکی از اشراف ظالم و  معروف مصر ببرد و چون سینوهه با سواد بود، جملاتی که خدایان روی قبر آن شخص ظالم رانوشته اند برای او بخواند.

 

حتما بخوانید : داستانک ابزار گران شیطان

 

سینوهه از برده سئوال می کند که چرا می خواهد سرنوشت قبر این شخص را بداند؟ و برده می گوید: سال ها قبل من انسان خوشبخت و آزادی بودم، همسر زیبا و دختر جوانی داشتم , مزرعه پر برکت اما کوچک من در کنار زمین های بیکران یکی از اشراف بود. روزی او با پرداخت رشوه به ماموران فرعون، زمین های مرا به نام خودش ثبت کرد و مقابل چشمانم به همسر و دخترم تجاوز کرد و بعد از اینکه گوش ها و بینی مرا برید و مرا برای کار اجباری به معدن فرستاد، سالهای سال از دختر و همسرم بهره برداری کرد و آنها را به عنوان خدمتکار فروخت و الان از سرنوشت آنها اطلاعی ندارم، اکنون از از معدن رها شده ام، شنیده ام آن شخص مرده است و برای همین آمده ام ببینم خدایان روی قبر او چه نوشته اند …

 

 

سینوهه با برده به شهر مردگان (قبرستان) می رود و قبرنوشته ی آن مرد را اینگونه می خواند:

 

(او انسان شریف و درستکاری بود که همواره در زندگی اش به مستمندان کمک می کرد و ناموس مردم در کنار او آرامش داشت و او زمین های خود را به فقرا می بخشید و هر گاه کسی مالی را مفقود می نمود، او از مال خودش ضرر آن شخص را جبران می کرد و او اکنون نزد خدای بزگ مصر (آمون) است و به سعادت ابدی رسیده است…)

 

 

در این هنگام , برده شروع به گریه می کند و می گوید (آیا او انقدر انسان درستکار و شریفی بود و من نمی دانستم؟ درود خدایان بر او باد …. ای خدای بزرگ ای آمون مرا به خاطر افکار پلیدی که در مورد این مرد داشتم ببخش…)

 

سینوهه با تعجب از برده می پرسد که چرا علیرغم این همه ظلم و ستمی که بر تو روا شده، باز هم فکر می کنی او انسان خوب و درستکاری بوده است؟

 

و برده این جمله ی تاریخی را می گوید که: وقتی خدایان، همه بر قبر او اینگونه نوشته اند , من حقیر چگونه می توانم خلاف این را بگویم؟

 

بیشتر بدانید: بهاره رهنما بازیگر معروف سینما و تلویزیون

 

و سینوهه بعد ها در یادداشت هایش وقتی به این داستان اشاره می کند، می نویسد :

 

 

 (آنجا بود که پی بردم حماقت نوع بشر انتها ندارد!)

 

 

 

قسمتی از کتاب “سینوهه ” پزشک مخصوص فرعون ، اثر : میکا والتاری

::مطالب مرتبط ::

کشف یک فرشته در زادگاه حضرت عیسی (ع)
آخرین اوضاع جسمانی محمدرضا شجریان || رادیونوجوان
دنیای برزخ چگونه است؟ - رادیونوجوان
محبت و عشق باور نکردنی یک مادر - رادیونوجوان
کوهی در ایران که سلیمان جن ها را در آن زندانی می کرد..! - رادیونوجوان
ماجرای عاشقی رضا رویگری با همسر جوانش و ازدواجشان + عکس _ رادیونوجوان
کاریکاتورهای مفهومی و جالب _ رادیونوجوان
وداع غم انگیز یک فیل با مادرش / تصاویر _ رادیونوجوان
چگونه ذهن همسرم را بخوانم؟ _ رادیونوجوان
شجاع ترین دختر جهان در بزرگترین گورستان زیرزمینی جهان!+تصاویر
داستان کوتاه ششمین دختر | رادیونوجوان
زندگی‌نامه و نحوه‌ی شهادت دانش آموز شهیده سهام خیام | رادیونوجوان

نوشته شده توسط:رادیو نوجوان - 1852 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: 10119
برچسب ها:
دیدگاه ها
صرف نظر از پاسخگویی

*

تصویر روز
تبلیغات
تصویر روز